چه زیبا بود عشق

اگر ساعت را

هرگز نمى شناخت

و چه زیبا بود ساعت

اگر هرگز

ساعت نبود!

بعدازظهرهاى سنجاقکی را شب مى کنم

در باغ هاى موسیقى

با چترى از شعر

و

بارانى از آتش

و چشمانت

آسمان را

به رقص مى خواند

مى دانم،  مى دانم

مى دانم که نگاهی هست

که بعدازظهرها را

آبی مى کند

مى دانم که خواب می بینم

خواب های من این روزا

سیاه سفیده!

 

 

/ 0 نظر / 7 بازدید