نپرس چرا !

 

مامان، دو تکه کیک به من داد

من یک تکه از آن را پنهان کردم

نپرس چرا !

 

بابا، لباسهای زمستانی را تنم کرد

من آن ها را پاره نمی کنم

نپرس چرا !

 

برادرم چند صفحه ی موسیقی برایم فرستاد

من زیباترین آهنگ را انتخاب کردم

نپرس چرا !

 

شبها تمام آنها را کنار تختم می گذارم

و به رویایم اجازه می دهم

که از زیر لحاف با سرعت پرواز کند

نپرس چرا !

 

از "او" می خواهم تا کیک را بخورد

و لباسهای پشمیم را به" او" می دهم

تا از باد و برف در امان بماند

و باهم زیباترین آواز را می خوانیم

 

اگر می خواهی بدانی که "او" کیست

برو از بابابزرگ "اندرسن" بپرس

"او" همان دختر کوچولویی است که کبریت می فروشد !

 

 

/ 4 نظر / 11 بازدید

برو از بابابزرگ "اندرسن" بپرس

Ahad

سلام .وبلاگ باحالي داري،اگه ميخواي بازديدکننده هات چندبرابر بشن اينجا يه سري بزن www.mihanbox.sub.ir

دینا

اصلا جالب نبود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! میدونم در جوابم میگی مهم نیست!!!!!!!!!!!!!!