تا فردا طلوعی بیش نمونده

 با خودم عهد کردم که امروز را با کمال توان خود زیست کنم

 با رویاهایم زندگی کنم که بی آن زندگی را امیدی نیست و بی امید

 زندگی را آهنگی نباشد

 با تلاش خود راهی بگشایم به سوی دنیای زیبای فرداها

 که اگر زندگی آسان بود تلاش معنی خود را از دست می داد

 به دره های عمیق احساس خویش سفر می کنم و در آنجا کسی را

 جز خود باز نمی یابم!

 نومیدی اگر در دلم نشیند باز دست نیاز خود را سوی تو می برم که

 خورشید همواره در آسمان است و پیوسته در جایی می درخشد

 با خودم عهد کردم که سخت عاشق شم

 که عشق شاخه ایست که سریع به شکوفه نمی نشیند 

 دیر زمانی می گذرد تا گلستانی شود سرشار از عطر و رنگ

 و اینکه عشق پایبند هیچ چیز نیست و خود را باید هدیه کنی بی چشم

 پاسخی

   

 

براستی جدا از تمام شعرا،کتابا و حرف های قشنگی تو وبلاگامون

می زنیم!

آخر این دنیا چی میشه؟! نقش ما تو این دنیا چیه؟ وای.. وای...

خدایا منو به خاطر حقارتم ببخش!

 

/ 16 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرجان

دلم از فراق خون شد مهم از سفر نيامد همه جا ز من خبر رفت و از او خبر نيامد همه شام صبح دارد همه شب سحر .. ندانم چه شد اين شب سيه را که ز پي سحر نيامد به نهال قد من بين که به موسم جواني چو هلال گشت و ماهم ز محاق برنيامد مشنو گرت بگويم که مرا دليست پرخون که نماند قطره خوني که ز چشم تر نيامد من از آن زمان که چون مرغ از آشيان پريدم ز قضا نجست تيري که مرا به پر نيامد به مفارقت صبوري هنري خوش است اما چه کنم که روز دوري ز من اين هنر نيامد

زیبایی عشق به سکوت است نه به فریاد !!!!

اومدم............................... برقرار باشی و سبز

باران

کتای یک عاشقانه آرام اثر نادر ابراهیمی رو بخون موفق باشی راستی به منم سری بزن

باران

کتاب یک عاشقانه آرام اثر نادر ابراهیمی رو بخون موفق باشی راستی به منم سری بزن

پوپک

سلام خوبی مرسی از نوشته زیبات موفق و پیروز باشی[گل][گل][گل][گل]