خدایا کفر نمی گویم
پریشانم
چه می خواهی تو ازجانم؟
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی
خداواندا
اگر روزی زعرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت رابرای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می گویی
نمی گویی؟
خداوندا
اگر روزی بشر گردی
زحال بندگانت با خبر کردی
پشیمان می شوی از قصه خلقت ، از این بودن از این بدعت
خداوندا تو مسئولی
خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن
در  این دنیا چه دشوار است
چه رنجی می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است!

 

/ 21 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زینب

سلام قلمي زيبا و تأثيرگذار و وبلاگي پرمحتوا داريد. برايتان آرزوي موفقيت بيشتر مي کنيم ضمنا خوشحال خواهم شد اگر وقت كردي سري هم به سايت من كه حاوي مطالب متنوع فرهنگي، اجتماعي و مذهبي است بزني. اگرسايت منو در پيوندهاي وبلاگت با نام ( روزنامه نگار تازه كار) قرار بدي ممنون هستم بعد بگو به چه نامي در سايتم لينكت كنم. پايدار باشيد

زهرا

سلام وبلاگ قشنگي داري. معلومه زحمت مي كشي مي دوني كه براي موفق شدن در هر كاري بايد به همديگه كمك كرد. من هم آماده ام تا با لينك كردن كمكت كنم. اگر خواستي منو با نام قاصدك لينك كني؛ به قسمت نظرات بلاگ من بيا و پيغام بذار تا لينكت كنم موفق باشي قاصدك

انسانم آرزوست

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند ستایش کردم ، گفتند خرافات است عاشق شدم ، گفتند دروغ است گریستم ، گفتند بهانه است خندیدم،گفتنددیوانه است دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم !!! بسیار زیبا بود دوست من .البته بقیه مطالب هم همینطور. قلمت جاودانه باد .بازم منتظر حضورت در کلبه سردم هستم[گل]

حنانه

سلام. ممنون که سر زدید! اشعار دکتر شریعتی حرف نداره ! موفق باشید! [لبخند][گل]

همیشه ایران

چه رنجی می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار.

جاسوییچی

سلا. از این شعر دکتر شریعتی خیلی خاطره دارم. انتخاب زیباییست.[گل]

جاسوییچی

راستی... خیلی ها فکر میکنن نمشه از دست خدا گله کرد. ولی اشتباه می کنن.قرار نیست ما همیشه از همه چی راضی باشیم.

کاوه

واقعا شعر عالی و اهنگین و فریادی که تو شعرت بود واقعا ادمو به اوج می برد تا از خدا گله نکنی و براش اشکال تراشی نکنی نمی تونی بهش برسی

abass

salam miduni khoday hakasi ba hamun adame pas mutmaen bash toye lazehay sakhte zendegit fek nakun faghat toy ke dari zajr mikeshi kkhadatam dare ba to zajr mikeshe in ast tavane khalghe adam baray khoda