Here Is My Paradise

 

خواب میشدم... و آنقدر در بی کسی ِ کودکانه ام می غلتیدم

  که تمام رویاهایم مثل کلاف سردرگمی به هم میپیچید

آنوقت او می ماند و یک جسم   ِ غرق در خوابِ آشفته

  او میماند و دوراهی پر پیچ و خمی بین ماندن و رفتن

و همیشه این رفتن بود که دل  ِ تنهاییم را می سوزاند

  شب شد

یک شب ِ دیگر آمد و من غرقم در سکوتی بی انتها

  حرف هایم طعم نفرت میدهد

  حالـــــی دارم عجیب

  خوب نیستم... روحم درد دارد

دست هایم سرد ِ سرد... تنم میلرزد

  باز هم نیستی

  نبودن... نبودن هایت... وحشت هایم

  چه کسی می آید مثل تو؟

  که با قهر چشم هایش با نگاهم..ذره ذره کم شوم..آب شوم

  کجایی دل خوشی دلم؟! کجایی؟

  دیدی؟! بی تو این دل به کجا رسید؟

  ترسیدم..ترســـــــــــــــیدم تو نباشی

  دیدی با رفتن هم قدم شدی؟

  سایه ات هم دیگر از اینجا رفته

  مانده ام با یادت... و یادگاری هایی که ندادی

  مانده ام با یک دنیا دلواپسی و یک جسم نا آرام

  هیچ چیز... هیچکس مثل حضورت نه آرامم میکند و نه میتواند که

  آرامـــم کند

  نیستی

  نبودنت از همه جای این خانه ... از هر گوشه این شهر می بارد

  بی تو من تنهایی ٬ تنها شدم

  بی تو بی صدا اشک شدم

  و ندیدی! و نشنیدی که فریاد میزدم بر گـــــــــــــــــرد

  تو می رفتی و من خیره میماندم به رد پاهای کسی که در دستش

  دلم می رفت به نا کجا

  راستی به کجا میروی؟

  بعد از من با چه کس همسفر میشوی

  چرا میروی!؟

  ماندن که درد ندارد! این رفتن هاست که انسان را پر از درد میکند

  کاش میفهمیدی بی تو بغض گلویم را زخمی میکند

  کاش می ماندی

  تو اگر میماندی من به تو شوق آمدن فرداهای باهم را نشان میدادم

  تو اگر با من میماندی... من با تو ما میشدم

  رفتی ! و چه خوش! گذشتی

  نفرت از تو ؟ نه

نفرت از ما بودن ِ بی تو!دارم

  خوب نیستم

  تن خسته ام... روحم پر پر میزند

  شعر هایم قافیه کم می آورد

  تو اگر میماندی

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٦ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ توسط Meghzip نظرات () |

Design By : Night Melody