Here Is My Paradise

 

 

من در نانوایی، قلبی دیدم از جنس نان،

قلبی بزرگ، گرم و خوشبو

و فکر کردم: " اگر من قلبی از جنس نان داشتم

چندین کودک می توانست آن را بخورد!

یک لقمه برای تو، دوست من

برای تو که گرسنه ای!

یک لقمه از این نان قلبی برای توست

و برای تو، و برای تو، و برای تو!"

به کودکی که گرسنه است و می ترسد

کافی نیست که بگویی: "دوستت دارم."

وقتی کودکی گریان را می بینی

کافی نیست بگویی: "طفلک بیچاره."

اگر قلب من از جنس نان بود

چندین کودک می توانست آن را بخورد!

و تو ای فرمانده

چه چیز مانع از آن می شود که

بمب هایت را به شکل نان نسازی؟

آنگاه در پایان جنگ ها، هر سربازی

می توانست خوشحال به خانه باز گردد

با سبدی از بمب های برشته و خوشبو.

اما این فقط یک رویاست

و دوست گرسنه ی من هنوز هم می گرید

آه اگر قلب من از جنس نان بود !

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/٢۳ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ توسط Meghzip نظرات () |

Design By : Night Melody