Here Is My Paradise

 

خدایا کفر نمی گویم
پریشانم
چه می خواهی تو ازجانم؟
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی
خداواندا
اگر روزی زعرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت رابرای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می گویی
نمی گویی؟
خداوندا
اگر روزی بشر گردی
زحال بندگانت با خبر کردی
پشیمان می شوی از قصه خلقت ، از این بودن از این بدعت
خداوندا تو مسئولی
خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن
در  این دنیا چه دشوار است
چه رنجی می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است!

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/۱٤ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ توسط Meghzip نظرات () |

Design By : Night Melody