Here Is My Paradise

 

معبود من،معبود من...

تو دانی که چه دانم...

تو دانی که چه خواهم...

زندگی من هر روز بهانه ای بیشتر برای مرگ می یابد!

مرگ هیجان انگیزترین صحنه ی زندگی من خواهد بود که آن را برای

هیچکس تعریف نخواهم کرد

چه قدر سخت است زیستن در سرائی که هیچکس حرف آدمی را

نمی فهمد

چه قدر سخت است زیستن در سرائی که هر لحظه ممکن است

عزیزترین کسان مان را از ما بگیرند..

می ترسم، می ترسم از اینکه به کسی دل ببندم و بخواهند روزی او را

از من بگیرند!

همیشه آرزو خواهم کرد مرگ پیش تر از همه به سراغ من بیاید! حتی

زودتر از ثانیه ها!

سخت ترین چیز برای من بودن و نظاره کردن رفتن است،خدا یا مرا زودتر

 از همگان ببر!

من از مرگ نمی ترسم،تنها نگرانی من احوال مادرم پس از مرگ خودم

می باشد

من برای آن روزهای دوستان و خانواده ام که برایم می گریند هم خواهم

 گریست!

می دانم برایشان سخت است ولی برای من بودن سختر خواهد بود

چقدر بزرگ و با عظمت است دنیای ما

براستی در هر چیزی می نگرم جز حقیر بودن خویش چیزی نمی بینم

حال فهمیده ام که چه قدر غافل بوده ام

من این جملات را با قلبی آرام میگویم و براستی که تو آفریننده ی این

 جهانی

برای همه ی سالهای زندگی که به من بخشیدی متشکرم.

دیگر تو را فراموش نخواهم کرد

مرا ببخش

مرا ببخش...

 

 

جمعه حرف تازه ای برام نداشت

هر چه بود،پیش تر از اینها گفته بود!

خواب دیدم در خواب آب آبی تر بود...

امیدوارم شایسته ی لحظات آینده ای که به من می بخشی باشم...

کاش....

برای زندگی زیبائی که به من بخشیدی متشکرم

این جملات را در دلگیر ترین ساعات دلگیر ترین روز دنیا(جمعه)

 می نویسم.

جمعه ها خون جای باروون می چکه...

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/٤/٢٩ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ توسط Meghzip نظرات () |

Design By : Night Melody