Here Is My Paradise

 

      مرا در قفس تنهائیم محبوس کرده اند.

     چقدر دوست داشتم ازاین قفس بیرون آیم و با هم بودن،

     گرمای محبت یکدیگر را احساس کردن و همدیگر را دوست داشتن را تجربه می کردم.

     چقدر دوست داشتم اما هیچکس دراین قفس را نگشود.

     هیچکس چون همه در قفسهای تنهائی خود محبوس بودند،

     همه و همه و همه...

     و اکنون در من چراغ امید به رهایی از قفس تنهائیم،خاموش و

     سرد سرد سرد شده است،

    

     من به تنهائی خو کرده ام و دیگر ازاین که در تنهائیم غرق شوم اندوهگین نیستم.

     اکنون من به قفس تنهائیم عشق می ورزم.

     درست است که این قفس تنهائی من است،

     اما من در این قفس برای خود یارانی مهربان و همیشگی می افته ام.

     یارانی که هیچگاه مرا تنها نمی گذارند و تنهایشان نمی گذارم.

     یارانی که مرا دوست دارند و با تمام وجودم دوستشان دارم.

             من قلب خونین خونین خونینم را دوست دارم

       من قطر قطره اشک های سرد سرد سردم را دوست دارم.

             من غروبهای سرخ سرخ سرخ را دوست دارم.

                     من پائیز زرد زرد زرد را دوست دارم.

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/٤/٢٦ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ توسط Meghzip نظرات () |

Design By : Night Melody