Here Is My Paradise


صبح زود زن عموم زنگ زد، گوشی رو برداشتم

گفت: سلام خوبی!؟

گفتم: سلام  و سکوت کردم

گفت : خودت خوبی؟ بابات حالش بهتره؟ از عموت چه خبر؟

لغتی پیدا نشد و همچنان در سکوت ماندم

زن عموم به گریه افتاد

و من هم

 

هرگز از مرگ خود نهراسیده ام ، اما از رفتن عزیزانم زیاد

 

نمی دونم چی باید بنویسم

از کی، از چی، از کجا

از این زندگیم که تبدیل شده به یه تراژدی خنده دار؟

فقط اینکه عموم هم رفت!

رفت به اونجا که من نمی دونم کجاست

اون فقط 37 سالش بود 

بود ... یه فعل ماضی عوضی

فعلی که گند زد به زندگی من

حالم از این دنیا ، این آدما ، این ساعتا و این عقربه های لعنتی که گیر کردن

از هر چی که با حکمتت می گیری و پس می دی بهم می خوره

کو انصافت؟ جواب رضا کوچولو رو چی بدیم؟

رضا کوچولو چه گناهی کرده بود؟

کاش خواب باشم! کاش این کابوس باشه

ولی هر چقدر چشامو می بندم و دوباره باز می کنم

بازم همینه و همین و همین

زندگی کابوسی است شیرین


نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٦ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ توسط Meghzip نظرات () |

Design By : Night Melody