Here Is My Paradise

 

شبیه یک شب غمگین

که فارغ از غم فرداست

درست مثل دعایى که زیرلب خواندم

شبیه معجزه هستى

شبیه آنچه دلم خواست...!

کدام بغض پس از تو

مرا به سوگ دست هاى تو خواهد نشاند

مى دانى؟!

مرا، هجوم ثانیه هایى که خالى از توست

به بستر کدام گریه ى تنها و تلخ خواهد برد؟!

 تمام لحظه هاى من امروز از تو خالى بود

براى ساده لوحى این روزها دلم مى سوخت

تمام روز به چیزى شبیه یک اندوه

به نفى معجزه اى ساده

و نفى ساده ى اعجاز چشم هاى تو

به روزهاى تلخ پس از تو فکر مى کردم...

و چه شیرین است

این غم

این اندوه

این تنهائی

...

این غم شیرین را
با خود خواهم برد..

غم شیرین را..

غم شیرین را...

نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/٢۱ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ توسط Meghzip نظرات () |

قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم میپرسند " چه کس مرده است؟ " چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است .

قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام . یکی ذوق میکند که ترا بر روی برنج نوشته،یکی ذوق میکند که ترا فرش کرده ،یکی ذوق میکند که ترابا طلا نوشته ،یکی به خود میبالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و ... ! آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟

قرآن ! من شرمنده توام اگر حتی آنان که ترا می خوانند و ترا می شنوند ،آنچنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند . اگر چند آیه از ترا به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد میزنند " احسنت ...! " گویی مسابقه نفس است ...

قرآن ! من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ،خواندن تو آز آخر به اول ،یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که ترا حفظ کرده اند ،حفظ کنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند .

خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو .

آنانکه وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند ،گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است.. آنچه ما باقرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم
--
...جایی در پشت ذهنت ، به خاطر بسپار که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست.

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/۱۸ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ توسط Meghzip نظرات () |

 

خدایا کفر نمی گویم
پریشانم
چه می خواهی تو ازجانم؟
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی
خداواندا
اگر روزی زعرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت رابرای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می گویی
نمی گویی؟
خداوندا
اگر روزی بشر گردی
زحال بندگانت با خبر کردی
پشیمان می شوی از قصه خلقت ، از این بودن از این بدعت
خداوندا تو مسئولی
خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن
در  این دنیا چه دشوار است
چه رنجی می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است!

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/۱٤ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ توسط Meghzip نظرات () |

Design By : Night Melody