Here Is My Paradise

حسادت می کنم به آفتاب، وقتی با نوازش آرام پوستت به تو گرمی میبخشد.
حسادت می کنم به برگ گیاه، وقتی در گلدان آرام گرفته و حرکت تو از کنارش او را هیجان زده می کند .

          

و حسادت می کنم به پدرت، وقتی در زیر نور گرم به او لبخند میزنی.
و به مادرت هم، وقتی چند لحظه پیش از خواب به یاد تو لبخند میزند.
و به فرش که چند تار مویت را میان پرزهایش نگه میدارد و به سادگی هم پس نمی دهد.
و به اتاقت که لذت بودن با تو را همیشه می چشد.
و به آینه ات که هر روز گرمی نگاهت را حس می کند .
و به کوچه ات، درختهای باغچه ، چشمهایت وبه خودت، به خدایت و به این قلم که از تو گفت!!

حسادت می کنم به چشمان معصومت که همیشه از آنها عشق تو را درک کرده ام

نوشته شده در ۱۳۸٦/٧/٢٩ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ توسط Meghzip نظرات () |

 

 

 

 

 

تمام لحظه هاى من امروز

از تو خالى بود

و حجم ساکت اندیشه هاى تب دارم

پر از صداى نفس هاى غربتى مأنوس

پر از صداى رویش آرام یک غم مشکوک

غمی پر از اشکهای نریخته...!

ببار ببار ....

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٦/٧/٢٦ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ توسط Meghzip نظرات () |

خدایا در زندگی هر گز از یاد نمی برم
گرچه والدینم موهبت تولد در این دنیا را به من عطا کردند.
اما تو هستی که موهبت زندگی جاودانه را به من می بخشی!
خدایا !اگر با من باشی
چه کسی می تواند علیه من باشد؟

 

 

خدایا در زندگی هر گز از یاد نمی برم
گرچه والدینم موهبت تولد در این دنیا را به من عطا کردند.
اما تو هستی که موهبت زندگی جاودانه را به من می بخشی!
خدایا !اگر با من باشی
چه کسی می تواند علیه من باشد؟

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٦/٧/٢٦ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ توسط Meghzip نظرات () |

تمام تو را در خودم خواهم سرود آنگاهی 

که ، سنجاقک ‌ها به من بباورانند

زخمت با زخم داغ شقایش کوچه باغهای

رویایم تفاوتی نیست

آیا دیگر باری می‌توانم ردپا های خیسم را در

کوچ قلبت نقاشی کنم؟

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٦/٧/٢٦ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ توسط Meghzip نظرات () |

Design By : Night Melody